210

******************

joke
عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت ناز مهمان را ز صاحب خانه می‌باید کشید صائب تبریزی
62

******************

joke
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده‌ست این دسته که بر گردن او می‌بینی دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست
113

******************

joke
چو لعل شکرینت بوسه بخشد مذاق جان من ز او پر شکر باد مرا از توست هر دم تازه عشقی تو را هر ساعتی حسنی دگر باد و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم بس آب روی که با خاک ره برآمیزد فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
16

******************

joke
اگر عالم همه پرخار باشد دل عاشق همه گلزار باشد وگر بی کار گردد چرخ گردون جهان عاشقان بر کار باشد
183

******************

joke
در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری حافظ
164

******************

joke
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها… سایه‌ای دیدم شبیهت نیست، اما حیف‌ ای کاش می‌دیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو می‌آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی‌آید صدا امشب امشب ز پشت ابر‌ها بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه‌ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمی‌آرم تو که می‌دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شب‌های جنون من آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب محمدعلی بهمنی
114

******************

joke
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست فرصت شمر طریقه رندی که این نشان چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
126

******************

joke
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش خاقانی
141

******************

joke
لابد دوستت دارم هنوز که هنوز لاکِ پوست پیازی می زنم و هر روز ساعتها به ناخن هایم خیره می شوم و گریه می کنم لابد دوستت دارم هنوز که هنوز رژِ بیست و چهار ساعته می خرم و فروشنده بِرَندِ مقاوم تری پیشنهاد می دهد و گریه می کنم لابد دوستت دارم هنوز که هنوز…. فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر یک نسخه را تو به خانه می بری و تو تنها تو می فهمی چند جای این شعر،خط خورده است.
52

******************

joke
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و من خاک من گل شود و گل شکفد از گل من تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من مولانا