144

******************

joke
❤️آغوش تو فرودگاه ابرهاست بغل ڪه بگیرے تن ویتنامے من را هیروشیمایے سبز با یورش خلبان هاے جنگے چشمهاے تو اتفاق مے افتد من درجمهورے بازوانت راے به خواب ابدے مے دهم
145

******************

joke
کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من تو چشمای تو آرومه چشای بی قرار من تو می‌فهمی که خوشحالم، تو می‌فهمی دلم تنگه تو می‌دونی که خواب من، کدوم شب هاست که بی رنگه تو مثل آسمون ساده، مث پرواز آزادی مث دلبستگی امنی، مث لبخند آبادی
92

******************

joke
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
31

******************

joke
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم به دریا بنگرم دریا ته وینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان روی زیبای ته وینم بابا طاهر
67

******************

joke
چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
117

******************

joke
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت سخن عشق نه آن است که آید به زبان ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت
203

******************

joke
رشته جان من سوخته بگسیخته باد گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب
138

******************

joke
❤️عشق چیز عجیبے ست وقتے از من دیڪتاتورے مے سازد ، زود رنج ڪه تنها تو را انحصارے مے خواهد از تو نازڪ دلے ڪه اشڪ مرا تاب نمے آورد … عشق چیز عجیبے نیست شاید اما من و تو عجیب … عاشق شده ایم ! ❤️❤️❤️
161

******************

joke
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غم خوش به جهان ازا ین چه خوشتر تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین به از این در تماشا که به روی من گشادی تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی ز کدام ره رسیدی ز. کدام در گذشتی که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی به سر بلندت‌ای سرو که در شب زمین‌کن نفس سپیده داند که چه راست ایستادی به کرانه‌های معنی نرسد سخن چه گویم که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی هوشنگ ابتهاج
57

******************

joke
می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست