216

******************

joke
هنوز هم نمی توانم باور کنم که واقعا اتفاق افتاده باشد ما همدیگر را ملاقات کردیم و ناگهان تو بخش خاص و مهم زندگی ام شدی عزیزم عشق تو باعث شادی هر روز من است. دوستت دارم
34

******************

joke
تو تمنای من و یار منو ای جان منی پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی تو خودت روح و روانی تو آرامش جانی پس بمان تا که نمانم به تماشای کسی مولانا
89

******************

joke
در گوش دلم گفت فلک پنهانی حکمی که قضا بود ز من میدانی در گردش خویش اگر مرا دست بدی خود را برهاندمی ز سرگردانی
139

******************

joke
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است وگر باده مست خنده جام می و زلف گره گیر نگار ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
113

******************

joke
چو لعل شکرینت بوسه بخشد مذاق جان من ز او پر شکر باد مرا از توست هر دم تازه عشقی تو را هر ساعتی حسنی دگر باد و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم بس آب روی که با خاک ره برآمیزد فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
7

******************

joke
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را
52

******************

joke
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و من خاک من گل شود و گل شکفد از گل من تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من مولانا
189

******************

joke
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد خورشید روی من چون رخساره برفروزد رخ برفروختن را خورشید رو ندارد سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن هر چند رخنه دل تاب رفو ندارد او صبر خواهد از من بختی که من ندارم من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد با شهریار بیدل ساقی به سرگرانی است چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد
145

******************

joke
کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من تو چشمای تو آرومه چشای بی قرار من تو می‌فهمی که خوشحالم، تو می‌فهمی دلم تنگه تو می‌دونی که خواب من، کدوم شب هاست که بی رنگه تو مثل آسمون ساده، مث پرواز آزادی مث دلبستگی امنی، مث لبخند آبادی
157

******************

joke
باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام باز هم یاد تـــــــو ماند و من و دیوانگی ام اشک در دامنم آویخت کـــــه دریا باشم مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم خواب دیدم کــه تو می آمدی و دل می رفت محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت: یک نفر مثل پـــــری یک دو نظر آمد و رفت با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد باز دنبال جگر گوشه ی مــردم افتاد “آخــــــرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد” تا غــزل هست دل غمزده ات مال من است من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است “آی تو، تو کـــــه فریب من و چشمان منی تو که گندم، تو که حوا، تو که شیطان منی تو که ویران من بی خبر از خود شده ای تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای” در نگــــــــــــــاه تو که پیوند زد اندوه مرا چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا ای دلت پولک گلنـــــــــار؛ سپیدار قدت چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت؟ چند روزی شده ام محرمت ایلاتی مــن آخرش سهم دلم شد غمت ایلاتی من دکتر محمد حسین بهرامیان