145

******************

joke
کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من تو چشمای تو آرومه چشای بی قرار من تو می‌فهمی که خوشحالم، تو می‌فهمی دلم تنگه تو می‌دونی که خواب من، کدوم شب هاست که بی رنگه تو مثل آسمون ساده، مث پرواز آزادی مث دلبستگی امنی، مث لبخند آبادی
62

******************

joke
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده‌ست این دسته که بر گردن او می‌بینی دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست
28

******************

joke
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
118

******************

joke
عاشقت هستم عاشق هر آنچه هستی عاشق هر آنچه انجام می دهی تو بانوی جذاب زندگی ام هستی فریبندگی و عشق تو زندگی ام را با ارزش کرده تو عشق من و بهترین دوستم هستی همسرم همیشه عاشقت هستم!
157

******************

joke
باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام باز هم یاد تـــــــو ماند و من و دیوانگی ام اشک در دامنم آویخت کـــــه دریا باشم مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم خواب دیدم کــه تو می آمدی و دل می رفت محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت: یک نفر مثل پـــــری یک دو نظر آمد و رفت با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد باز دنبال جگر گوشه ی مــردم افتاد “آخــــــرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد” تا غــزل هست دل غمزده ات مال من است من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است “آی تو، تو کـــــه فریب من و چشمان منی تو که گندم، تو که حوا، تو که شیطان منی تو که ویران من بی خبر از خود شده ای تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای” در نگــــــــــــــاه تو که پیوند زد اندوه مرا چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا ای دلت پولک گلنـــــــــار؛ سپیدار قدت چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت؟ چند روزی شده ام محرمت ایلاتی مــن آخرش سهم دلم شد غمت ایلاتی من دکتر محمد حسین بهرامیان
116

******************

joke
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت
88

******************

joke
تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی مشکل چه یکی چه صد هزار ای ساقی خاکیم همه چنگ بساز ای ساقی بادیم همه باده بیار ای ساقی
139

******************

joke
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است وگر باده مست خنده جام می و زلف گره گیر نگار ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
70

******************

joke
هر ذره که در خاک زمینی بوده است پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است گرد از رخ نازنین به آزرم فشان کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
203

******************

joke
رشته جان من سوخته بگسیخته باد گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب