49

******************

joke
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود حافظ
120

******************

joke
کافیست صبح که چشمانت را باز می‌کنی لبخندی بزنی جانم صبح که جای خودش را دارد ظهر و عصر و شب هم بخیر می‌شود محمد خسرو آبادى
129

******************

joke
بمون ولی به خاطرِ غرور خسته‌ام برو برو ولی به خاطرِ دل شکسته‌ام بمون به موندن تو عاشقم، به رفتن تو مبتلا شکسته ام ولی برو، بریده‌ام ولی بیا چه گیج حرف می‌زنم، چه ساده درد می‌کشم اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم! تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم چه دیر عاشقت شدم، چه دیرتر شناختم… “عبدالجبار کاکایی”
137

******************

joke
دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودم این عمرکه بی حوصله ناچارِتوبودم تونازترین حادثه در زندگی من من شاخ ترین عاشق بی عارِتوبودم تاآخرِ بی حوصلگی شعرنوشتم هرشب که توخوابیدی وبیدارِتوبودم هرثانیه آتش زده ام پیرهنم را من ریزَعلیِ سخت فداکارِتوبودم هرفتنه که کردی تو، مراحصرنمودند من موسویِ خسته زِ افکارِتوبودم بارایت یک فاجعه رفتی و دریغا یک عمر غریبانه گرفتارِتوبودم توشاه ترین پهلویِ حادثه بودی من فاطمیِ خسته زِ دربارِ توبودم ای کاش فراموش شود بینِ من وتو آن فاصله ای را که بدهکارِتوبودم
79

******************

joke
هم دانه امید به خرمن ماند هم باغ و سرای بی تو و من ماند سیم و زر خویش از درمی تا بجوی با دوست بخور گر نه بدشمن ماند
60

******************

joke
امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات به جز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
41

******************

joke
نیستم با درد عشقت لحظه‌ای خالی از غم ها و از تیمارها بر امید روی چون گلبرگ تو می نهم جان را و دل را خارها سنایی غزنوی
163

******************

joke
از خانه بیرون می‌زنم، اما کجا امشب شاید تو می‌خواهی مرا در کوچه‌ها امشب پشت ستون سایه‌ها روی درخت شب‌ می‌جویم، اما نیستی در هیچ جا امشب‌ می‌دانم آری نیستی، اما نمی‌دانم بیهوده می‌گردم به دنبالت چرا امشب؟ هر شب تو را بی جستجو می‌یافتم، اما
140

******************

joke
ميشود تنها شويم يک بوسه از چشمت کنم؟ حلقه ي پيوندمان را دزدکي دستت کنم؟ ميشود هر ثانيه نام مرا نجوا کني؟ من بگويم “جان” ولي با بقيه بدتا کني؟ ميشود آغوش تو منزلگه جانم شود!؟ چشم تو جانم بگيرد عشق مهمانم شود؟ ميشود مردم بدانند من چقد ديوانه ام؟ جز تو ديگر هيچ بينم با همه بيگانه ام.؟! آنقدر ديوانه ام تا هر که ميبيند مرا آه تلخي ميکشد با خنده ميپرسد چرا؟
208

******************

joke
نیست پروا تلخکامان را ز تلخی‌های عشق آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است