34

******************

joke
تو تمنای من و یار منو ای جان منی پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی تو خودت روح و روانی تو آرامش جانی پس بمان تا که نمانم به تماشای کسی مولانا
67

******************

joke
چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
66

******************

joke
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است
11

******************

joke
فدای ناز عشقت ناز دانه که عشقت کنج دل زد آشیانه به یاد سوزش مجنون ز لیلی به یادت سوختم در این زمانه
40

******************

joke
هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد بر من زغمت به تاب و تب می‌گذرد تو خفته به استراحت و بی تو مرا تا صبح ندانی که چه شب می‌گذرد هاتف اصفهانی
151

******************

joke
روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید یادت باشد کار ناتمامی نداشته باشی یادت باشد حرف‌های آخرت را به خودت و همه گفته باشی فکر برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سرت بیرون کن تو در جاده‌ای بی‌بازگشت قدم می‌گذاری که شباهتی به خیابان‌های شهر ندارد با تردید بی‌تردید کم می‌آوری.. دکتر افشین یداللهی
109

******************

joke
گاهی باید از همه چیز دل کند و رفت ! باید پلهای پشت سر را خراب و کرد و هیچ راه برگشتی هم باقی نگذاشت ! حتی اگر دوستش داشته باشی
54

******************

joke
چون عهده نمی‌شود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را
200

******************

joke
تو را، گم نخواهــم ڪرد! درمن، مانده اے خیلے وقت است ڪه، تو را،جسـتجو ڪرده ام مے بینے، تا نامت را،مے برم دستـــانم، مے لـــرزد! چقدر شور بپا ڪرده اے ‌
100

******************

joke
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل جانب عشق عزیز است فرومگذارش صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه به دو جام دگر آشفته شود دستارش دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود نازپرورد وصال است مجو آزارش