162

******************

joke
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه آیم و، چون سایه دیوار گامی از سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو من سوخته در دامن شب‌ها چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز بی مهریت‌ ای گل که درین باغ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم‌ ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم محمدرضا شفیعی کدکنی
207

******************

joke
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست حافظ
156

******************

joke
از دست تو امشب شده فکرم متلاشی آرام نگیرم ، مگر از من شده باشی چشمان تو معمار غزلهای بدیل است بدنیست مرا جنس نگاهت بتراشی جنجال به پا کرده ای و متن خبر ها…. محتاج نباشند از این پس به حواشی …. نفرین نکن از دور مرا جان عزیزت … درد است نمک بر جگر پاره بپاشی یک نیمه پر از دردم و یک نیمه پر از غم…. سخت است تو هم روح و تنم را بخراشی مجموعه ای از درد و غم و رنج و عذابم … مجموعه ای از اینکه تو باشی و نباشی
26

******************

joke
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست؟ من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ تو ام هر ستاره یه نشان از غم و دلتنگی من آسمان را بفرستم که بدانی همه جا یاد تو ام؟
209

******************

joke
صائب شکایت از ستم یار چون کند؟ هر جا که عشق هست، جفا و وفا یکی است
160

******************

joke
عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم یا گناهیست که اول من مسکین کردم تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم‌ ای که پندم دهی از عشق و ملامت گوییتو نبودی که من این جام محبت خوردم تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم و گر این عهد به پایان نبرم نامردم من که روی از همه عالم به وصالت کردم شرط انصاف نباشد که بمانی فردم راست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانی گرد عالم به چنین روز نه من می‌گردم خاک نعلین تو‌ای دوست نمی‌یارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم روز دیوان جزا دست من و دامن تو تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم سعدی
18

******************

joke
بی روی تو خورشید جهان‌ سوز مباد هم بی تو چراغ عالم افروز مباد با وصل تو کس چو من بد آموز مباد روزی که ترا نبینم آن روز مباد رباعیات عاشقانه رودکی
60

******************

joke
امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات به جز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
35

******************

joke
چه شد در من نمی دانم فقط دیدم پریشانم فقط یک لحظه فهمیدم که خیلی دوستت دارم
205

******************

joke
عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست طائران عشق را پرواز گه جز طور نیست خواجوی کرمانی